دكتر عقيقى بخشايشي
928
چهارده نور پاك ( فارسي )
جالبى ، روبرو گرديدم ، ابوحنيفه عده اى را دور خود جمع كرده بود و مسئلهء شب گذشته را از آنان مى پرسيد من سرفه اى كردم ، ابوحنيفه صداى مرا شنيد ضمن صحبت خود ( به طورى كه كسى متوجه نشود ) گفت : " اللهم غفرا ، دعنا نعيش " خدا تو را ببخشد بگذار زندگى كنيم . . . يعنى صرف نظر كن و مطلب را مكتوم بدار و بگذار زندگى كنيم " . ( 1 ) محمد بن مسلم و قاضى ابن ابى ليلى روزى دو نفر براى طرح دعوى وحل اختلاف ، نزد " ابن ابى ليلى " قاضى معروف آمدند ، يكى از آنها ديگرى را نشان داده گفت : اين مرد كنيزى به من فروخته است كه پاهايش فاقد مو مى باشد ! و من گمان مى كنم كه از روز اول بدن او ، مو نداشته است و اين موضوع مرا سخت نگران كرده است . آيا اين عيب است و من مى توانم به خاطر آن معامله را فسخ كنم ؟ " ابن ابى ليلى " كه تا آن موقع هرگز با چنين مسأله اى روبرو نشده بود و حكم آن را نمى دانست ، بهانه اى پيش كشيد و گفت : مهم نيست مردم معمولا موهاى بدن را براى پاكيزگى و نظافت مى گيرند بنابراين عاملى براى ناراحتى شما وجود ندارد . مدعى كه احتمال مى داد آقاى قاضى از حكم اصلى مسألة ، بى خبر است و به همين جهت طفره مى رود ، گفت : من كار با اين حرفها ندارم ، بالأخره اين امر ، عيب محسوب مىشود يا نه ؟ اگر عيب است بفرمائيد و اگر نه مرخص مى شويم " . در اين موقع قاضى دست خود را روى شكم گذاشت و گفت دچار دل درد شديد شدم اجازه بفرمائيد چند لحظه ديگر باز مى گردم بلافاصله از جا حركت نموده از در ديگرى بيرون رفت و خود را به محمد بن مسلم رسانيد و از رأى أبى جعفر امام باقر ( عليه السلام ) در مورد چنين مسأله اى پرسيد ؟ محمد بن مسلم گفت : عين اين موضوع را نمى دانم ولى از امام باقر ( عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود : هر چيز طبيعى كه از خلقت أصلى كم يا زياد شود ، عيب محسوب مى گردد " .
--> 1 . اختصاص ص 204 - 203 ، رجال كشى ص 146 .